قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1980
تاريخ الفي ( فارسى )
مبالغهاى تمام نمود و به ترتيب نزل و پيشكشهاى لايق ابو على و اتباع او را معمور گردانيد . و در روضة الصفا مسطور است كه منشأ عداوت ميانهء ابو على و ابو عبد اللّه خوارزمشاه و محبّت ابو على با محمّد مأمون آن بود كه در اوانى كه نوح بن منصور به واسطهء تغلّب و تسلّط بغرا خان از آب عبور نموده بود خوارزمشاه و محمّد مأمون نسبت با او خدمات به جاى آورده بودند . و چون امير نوح به مستقر عزّ خويش رسيد به مكافات خدمات بلدهء ابيورد را به ابو عبد اللّه خوارزمشاه و نسا « 1 » را به مأمون داد . و چون عاملان آن دو پادشاه به آن ولايت رفتند ابو على نسا را به عمّال مأمون مسلّم داشت و در جواب عمّال خوارزمشاه نوشت كه : « ابيورد از اقطاع برادر من است ، تا از ديوان اعلى عوض معيّن نشود دخل خوارزمشاه در اين ولايت محال خواهد بود . » بنابراين ، عمّال خوارزمشاه مأيوس گشته اين خبر ناخوش به خوارزمشاه رسانيدند . بالجمله بعد از وصول ابو على به جرجانيه مأمون بن محمّد طوى « 2 » [ اى ] سنگين مرتّب داشت كه در آن عهد و ديگر عهود مثل آن ضيافت و طوى معهود نبود . در آن ضيافت شراب حاضر ساختند و ابو على هرچند از منهيّات تايب بود ، امّا بنابر مبالغهء مأمون بر شرب خمر اقدام نمود . چون هركدام قدحى چند دركشيدند و تندى شراب در مزاجهاى ايشان تأثير كرد خوارزمشاه را در مجلس حاضر ساختند . هرچند كه با او سخن گفتند و ملايمت كردند او سر خجالت برنداشت و در آخرهاى مستى سر او را به يك ضرب تيغ در مجلس انداختند و خوارزم نيز مأمون را مستخلص و صاف شد . بعد از آن تحف و هداياى بسيار به بخارا فرستاده از امير نوح گناه ابو على را شفاعت نمود . امير نوح در جواب مأمون نوشت كه : « ما نخست از گناه ابو على گذشتهايم آنگاه بدان جانب فرستاده . » و در اين اثنا ، امير نوح ، ابو على را طلب داشت ؛ و آن بىچاره غافل از آنكه اين مطلب از براى چيست . القصّه ، ابو على از روى اعتماد و خوشحالى تمام متوجّه دار الملك بخارا گشت . چون به نواحى بخارا رسيد امير نوح فرمود تا جميع خواص و مقرّبان او به خدمت ابو على شتافتند و او با امرا و اعيان حضرت به پايهء سرير اعلى رفته در موقف خجالت و معرض كفران نعمت سر در پيش افكنده بايستاد . ايلمنكو و ديگر قوّاد لشكر و برادران و وجوه و اعيان اصحاب او را به مجلس درآوردند . ملك نوح فرمان داد تا همگنان را گرفته ، بندهاى گران برنهادند و اموال وجهات ايشان را نهب و غارت كردند . و در اين وقت امير ناصر الدّين سبكتكين در مرو مقيم بود . چون خبر گرفتارى ابو على رسيد ، به بلخ رفته او را از امير نوح طلب داشت . امير نوح فرمود تا ابو على را پيش امير
--> ( 1 ) . نسا : شهرى است در خراسان بين آن و سرخس دو روز و بين آن و مرو پنج روز و بين آن و ابيورد يك روز و تا نيشابور بر شش يا هفت روز راه است ؛ - ياقوت ، معجم البلدان . ( 2 ) . طوى : لفظ تركى است به معنى جشن و عروسى .